تبليغاتX
شعرهای طنز علیرضا غلامی

شعرهای طنز علیرضا غلامی

بادکنک

شعر اندوه ام

موزون تر از لبخند است !!

همین است که مدام،

بادکنک بغضم می ترکد!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 12:42  توسط علیرضا غلامی  | 

مادر زن

جان خانومم قسم عشق و صفا مادر زنه

مهربان با همه هم بی ریا  مادر زنه

آن که می نالد ز دستش، بی خرد، دیوانه است

او نمی داند رئوف و با وفا مادر زنه

عشق معتاد و مفنگی، تریاک و حشیش

عشق من هم، عشق من هم به خدا مادر زنه

آن سه بیتم را وِلِلِش، چون که دامادش شدی

خود بدانی مظهرِ جور و جفا مادر زنه

خواب و آسایش نداری بعد از این ای پسر

من چو می دانم که جاسوسِ سیا مادر زنه

ریش و قیچی را به دستش داده ام از ترس او

گر چه دانم بهر دل درد و بلا مادر زنه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 12:3  توسط علیرضا غلامی  | 

موسیقی

موسیقی غم هم شنیدنی است

اگر غم

        غم تو باشد!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 16:3  توسط علیرضا غلامی  | 

چرت و پرت

امشب شبم شیدا شده
حتما بازم میخوای بیایی به خوابم؟
بابا ول کن جون مادرت مردیم از بس خوابت و دیدیم
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 10:16  توسط علیرضا غلامی  | 

عاقبت به خیر

من عاشق چشمان نجیبت شده ام

دیوانه ی آن شور  عجیبت شده ام

از بس که خودم  را به نفهمی زده ام

دسمال کثیفی ته جیبت شده ام

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 18:38  توسط علیرضا غلامی  | 

بادمجان

غم پاییز ،

باغ هلو را از پا در می آورد!.

                            من که بوته ای بادمجانم!!!!.

آه!

این روزها پاییز نزدیک است.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 17:49  توسط علیرضا غلامی  | 

غم های سفید

بعضی ها را می شناسم،

بوی غم آزارشان می دهد!

و برخی به ندرت،

غم را به لب می گیرند!

اما من، سالهاست غم را پاکتی می کشم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 16:55  توسط علیرضا غلامی  | 

عریان

دختر همسایه باز آید پشیمان غم مخور
قند بی یارانه می گردد فراوان غم مخور

تا ازین پس از مگس های جهان راحت شوی
پس بزن عکس همان دختر به قندان غم مخور

گر که حسرت بر شکم ماندی ازین مرغ گران
توی گرما می شوی یک مرغ بریان غم مخور

سفره ات خالی شده از گوشت تازه ای پسر
عاقبت پر می شود آن دیگ عریان غم مخور

از رقیبت گر شکستی خورده ای غمگین مباش
می کنی با او چو بازی های پنهان غم مخور

چون که بابایش به وصل تو نمی گردد رضا
عمر او هم می رسد روزی به پایان غم مخور

 
15خرداد مشهد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 10:22  توسط علیرضا غلامی  | 

روانی

من نصیحت می کنم تا می توانی زن نگیر
چون گرفتارت کند فعلا جوانی زن نگیر
 
گر مسلمان یا یهودی یا که اهل هر کتاب
گر مهندس، دکتری یا که شبانی زن نگیر
 
هم صفا سیتی ز یادت می برد هم دوستان
خود بگو حالیت کنم با چه زبانی زن نگیر
 
غر زند هر روز و شب در گوش تو مادر زنت
گر فنون جنگ و دعوا را ندانی زن نگیر
 
فیل هم باشی غم زن، شکل کرمت می کند
می شود تشخیص تان مشکل، فلانی زن نگیر
 
زن چو آید خانه ات بد بخت و هم بیچاره ای
بی خرد، دیوانه، بی عقل روانی زن نگیر
 
۲۸خرداد مشهد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 11:27  توسط علیرضا غلامی  | 

ترشی

مدتی نبودم مشهد بودم هنوزم اونجام برگردم از خاطراته جالب اینجا می نویسم

ای خدا کو خواستگاری تا که من شوهر کنم

عشق خود را روز و شب تقدیم آن همسر کنم

ای پدر ای مادرم اینک جهازم را دهید

تا نشینم فکر اوضاع ازین بهتر کنم

چون که در وب جستجو کردم ولی پیدا نشد

جستجوی همسر اینترنتی کمتر کنم

شانس خوبی هم ندارم مثل دختر خاله ام

بعد عمری لااقل یک شوهری لاغر کنم

هر چه ابرو را کمان یا رنگ به زلفم می زنم

بی اثر می باشد و خون  در دل مادر کنم

یک پسر چند سال پیش خواهان من بود روز و شب

بازآید عمرا که فکر موردی دیگر کنم

۱۸خرداد۹۰مشهد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 20:27  توسط علیرضا غلامی  | 

می کشیم

مدتی سر شد که مابس درد دندان می کشیم                     اشعار جدی خودم

روز و شب ها حسرت لبهای خندان می کشیم

بــس کـه بــالا مـی بـرنـد ویزیـتـشـان را دائـما

بیمه را  اصلاچه غم درد فـراوان مــی کـشـیم        دانلود آهنگ زمینه (دیوانه مست.عقیلی)                 

دکــتــری کــه پــول ما را مــی بــرد بـهـر صـفا

او چه می داند چه ها از خرج درمان می کشیم

هـیـچ دنـدانــی نـمـانـــده در دهـــانـــم ، دکترا!               دانلود آهنگ کمرباریک.عاصف

جای گوشت و مرغ و ماهی غم به دندان می کشیم

خــــرج بـالـای پـزشکــان کـشـتـه مـا را دم به دم

درد دنــــدانــهای خـــود را پس کماکان می کشیم

۸/۰۲/۹۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 10:25  توسط علیرضا غلامی  | 

سقف خونه ما

من و زنم یه عمره چشم به راه این یه وامیم                                             

زیر بارون زمستون چکه ها رو می شماریم

 

توی این شهر غیر خونه جای دیگه ای نداریم

زیر چکه های سقفش ما به بیداری دچاریم

 

تن این خونه ی سوراخ تشنه پول دوباره اس

زن رئیس بانک هم به فکر تور بهاره اس

 

وام ما خوردنی نیست خدا خودش بیداره

وام و از حلقومتون یه روزی در میاره

 

چک و بکش چک و بکش اینجا پارتی غنیمته

اگه وام و ندن به ما پارتی بازی یه نعمته

 

من و زنم یه عمره چشم به راه این یه وامیم

زیر بارون زمستون چکه ها رو می شماریم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 19:35  توسط علیرضا غلامی  | 

بی تو

این پست بدلیل اینکه جدی بود هماهنگی نداشت با طنز حذفش کردم

ولی به دلیل احترام به دوستانی که نظر داده بودند نظرات و گذاشتیم باشه

شعرهای جدی من اینجا  می تونید بخونید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 17:49  توسط علیرضا غلامی  | 

ساندویچ

در شکم ها ای عزیزم زنده باشی ساندویچ

ای نــهـارم ای لـذیـذم زنده باشی ساندویچ

روز و شب با من بـمـانی من ننالم از نان تو

در فراقت من مریضـم زنده باشی ساندویچ

 

مثلا چی می خواستم بگم اینجا خودمم نمی دونم

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 18:59  توسط علیرضا غلامی  | 

دنیای این روزای من

 ابتدا آهنگ و گوش بدین سپس برین دنیای کودکی خودتون                 

دنــــیــای ایـن روزای مـن    دانلود دنیای این روزای من                                                                    

هــــم قــد پـوشَـکم شده

بابا رو بـس بوس می کنم

مــامـــان فراموشم شده

 

دنــــیـــای ایـــن روزای مـن

قــد نــــخـــود‌ عــدس شـده

بس توو حیاط جیش می کنم

دور و بـــرم مــگــس شــده

 

هـــر شـب توو رویـای خـودم

مــامــانَـــمُ خــیـس می کنم

آیــــنـــــده ایــــن خـــونـه رو

روشـن مــث جـیـش می کنم

 

در حـــســـرت دو ســالــگی

مـــامــانََــمُ پـــیـــر مـی کنم

هــر روز ایــن دو سال و مـن

دعـــوا سـرِِِ شــیــر مـی کنم

 

غـــربــــــت یـــــــه دیــــواره

بــیـــــن مـــــن و مـــامـــــان

یـــــــه فــاجــعــه اس وقـتی

پـــیــشـــش مـــیـــره بــابـام

 

آخ ببخشید انگار رفتیم آهنگ بعد!!                        شاد باشید
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 16:20  توسط علیرضا غلامی  | 

رئیس دورت بگردم

من رئیسم پُستِ من خانم پریشان می کند

در نمازم عشقِ من کافر مسلمان می کند

عشق می ورزم به میزم تا کسی جایم نگیرد

زیر میزی فکر مغزم را درخشان می کند

در مجالس که غوغا می کند، تدبیر من

هر مدیری را ز تصمیمش پشیمان می کند

مدرکم سوغات دوستان در خارج نشین

سطح تحصیلات من استاد پریشان می کند

من که کشورهای دنیا را به یک یک گشته ام

........؟

بدلیل حضور رئیس در جلسه و عدم تخصیص اعتبار کافی از ادامه این غزل معذوریم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 20:38  توسط علیرضا غلامی  | 

دانشکده

می روم دانشکده سیمین بری پیدا کنم

تا بگردم از عسل شیرین تری پیدا کنم

عشق بازی ها کنم با هم کلاسی جای درس

تویِ کا لج همنشینی همسری پیدا کنم

من که از شهلای همساده فریبی خورده ام

می روم از با وفاها دختری پیدا کنم

کاش من هم با سمیرا یارِ جانی می شدم

یا به جایش یاسمن،شیرین،زَری پیدا کنم

گر غلامی با نصیحت گویدم درسی بخوان

می روم دانشکده سیمین بری پیدا کنم

 

ای پسر قدر مجرد بودن خود را بدان

می دوم از صبح تا شب بربری پیدا کنم! ۱

 

۱-بیت آخر مهدی دانش(ترک میرزا)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 21:58  توسط علیرضا غلامی  | 

گرفتار زن

چرا به دست زن شوم گرفتار

به چشم مست زن شوم گرفتار

به راه عاشقی چو پول من رفت

به ناز شصت زن شوم گرفتار

چو توبه ها کنم به پیش او*باز

به ساق و دست زن شوم گرفتار

چو قصد حیله ها کنم به راهش

به قهر سخت زن شوم گرفتار

دلا بسوز که تا به خلق و خوی

طلا پرست زن شوم گرفتار

ستاره یا ندا چه فرق دارد

چرا به دست زن شوم گرفتار

*(خداوند)

وزن: مفاعلن مفاعلن مفاعل

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 22:10  توسط علیرضا غلامی  |